آخرین مطالب منتشر شده در نیلوبلاگ
در زمان حاضر رفتم پیاده روی. برق رفت و من هم تمایلی داشتم که بیرون بروم. اینجا همیشه تقریبا داغ است. گاهی کمی بیشتر گاهی کمی کمتر گاهی فقط داغ. در زمان حاضر فقط داغ بود. از فضای خاک و خلی میان دو ساختمان که می گذشتم پیچیکی را دیدم که خودش را به سروی گره زده و بالاکشیده. گلهایی هم داده بود و غنچه های ... watchmegrow.niloblog.com
همه چیز از یک شیشه کره بادام زمینی آغاز شد. بهاش 550 بود. بردم کنار پیشخوان سوپر بهم ریخته ای که جنس هایش را به بها قبل می داد. گفتم همین ارزش هست گفت نه می شود 530 تومن. 20 تومن تخفیف دارد. نگاهی کردم و گذاشتم سر جایش. ماست همزده برداشتم. پنیر خامه ای ویلی و خامه کاله برای چیز کیک برای عزیزی و یک ب ... watchmegrow.niloblog.com
n به تماشا بنشینn رنج و من n یه دل میگه برو بروn امروز بعد از حدود دو ماه می خوام برم دانشگاهی که اسمش گذاشتم مقتل. متقل کسانی که قربانی شدند و مدفن من. جایی که قرار است من و اینده علمی من در آن دفن شویم. هر دو با هم. از دیروز دارم با هوش مصنوعی حرف می زنم و گاهی ... watchmegrow.niloblog.com
دیروز صاحبخانه مهمان خانه من بود. با شوهرش و دو دخترش. من از دیدن شان طفره می رم. این سومین باریه که امدن خانه من و دو بار هم دعوت شان را رد کردم. یعنی بهانه اوردم که تهرانم یا می خواهم تهران بروم. اینجا دو سه تا عمو داره اما نمی دونم چرا میان خونه ما. من با غریبه ها زیاد رفت و امد نمی کنم. بخصوص غر ... watchmegrow.niloblog.com
برای بستن دهان دانشگاه و چون تصمیم ندارم جلساتی را شرکت کنم، دعوت های خارج از دانشگاه را می پذیرم. دیروز هم یکی از این دعوت ها را پذیرفتم و خودم را شکنجه دادم. از شش و نیم صبح تا سه عصر این رفت و امد را تحمل کردم بدون اینکه بیشتر از 15 ثانیه با راننده حرف زده باشم. ساکت و متفکر رفتم و برگشتم. طوری ب ... watchmegrow.niloblog.com
حدود 11 یا 12 سال پیش که دورانی شبیه دوران الانم را تجربه می کردم هر چه ملکیان بود گوش کردم. ملکیان حکمتی دارد به اسم حکمت به من چه. به این معنا که وقتی با موقعیتی مواجه می شوید از خودتان بپرسید به من مربوط است؟ اگر مربوط نیست به شما ارتباطی ندارد. پس به من چه و دخالت نکنید. به ظاهر نوعی بی تفاوتی م ... watchmegrow.niloblog.com
دوست دارم وقتی میام اینجا از اتفاقات خوب و مثبت زندگیم بنویسم. از خوشحالیهام. اما چیزی به ذهنم نمیرسه. فکر میکنم مهمترین اتفاق خوب این روززها بوییدن گل شب بوی توی گلدونم بود. چند شب قبل. حس خوبی بود. مثل عاشق شدن. نه از اون عشقهایی که بعدا فقط پشیمونی میاره. حس خوبی بود چون گل شب بوی من پاکه، معصو ... hichekheilibozorg.niloblog.com
خواب دیدم یه سری دوست و شاگرد دارم که قراره باهم یه پروژه رو به سرانجام برسونیم. تو حیاط خونه. طبق معمول همون حیاط قدیمی رو خواب دیدم. مادر یه چیزی رو تو حیاط میتکوند که یهو برف شروع کار کرد به باریدن. دونههای درشت برف، شلوغ اما بیصدا روی زمین میخوابیدن و یهو همهجا سفید شد. همهی دوستها و شاگرد ... hichekheilibozorg.niloblog.com
قرار بود برای دخترها کت بخرم. اما هر دوشون یه مدلی روانتخاب کردن که متاسفانه شامل اون سفارشهای قسطی نمیشد. بابا هم گفت که پول نداره. آبجی هم رفته بود تهران و نمیشد تو اون وضعیت بد ازش پول بخوام. برای همین گفتم صبر کنم تا سر ماه. حالا این چند روز هم مهمان داشتیم هم من کاهلی کردم و یادم رفت. الان رفت ... hichekheilibozorg.niloblog.com
تو هفتهای که مادر رفته بود سفر حج، خونه مدام شلوغ بود. میدونم از سر مهر و محبتشون بود که میخواستن جای خالی مادر رو حس نکنیم. یه دو سه روزی هر بار که من دستم بند بود و مثلا شروع کار میکردن به کمک و شستن یه چیزی روی ظرفشویی یهو بهم میگفتن اینا چیه به در کابینت بالایی چسبیده؟ منم که چیزی نمیدیدم میگفت ... hichekheilibozorg.niloblog.com
امروز با همه اتفاقات بد و خوبش دوست داشتم بیام و از مثبتهای زندگیم تو این روزها بگم. اما به خاطر یه اخلاق گند خودم توی این آخر شبی یه کاری کردم که حالا با گریه و دل شکسته بنویسم. تو پست قبلی ماجرا رو نوشتم..............................................بابا به خاطر بدهیهاش یه زمینش که تو روستا بود ... hichekheilibozorg.niloblog.com
دلم میخواد بنویسم. و طبق معمول همیشه یک عالمه حرف دارم. این بار وقتش رو داشتم اما دستم و دلم به نوشتن نرفت. الان هم خلاصه طوری مینویسم. طبق معمول هزار اتفاق افتاد تو این مدت. بعضیهاش که مهمتر هستن میگم.بعد جنگ مدارس مجازی شدن و خب دوباره سر و کله زدن با دانشآموزایی که مدام غایب بودن و موقع امتحانا ... hichekheilibozorg.niloblog.com
n هیچ خیلی بزرگn n چی بگمn پست قبلی رو وقتی نوشتم همونجور پای لپتاپ خوابم برده بود. صبح تو رختخواب یه عالمه فکر کردم که یادم بیاد توی وبلاگ ارسالش کردم یا نه. اما هیچی از آخرین جمله به بعدش یادم نمیومد.........................................خب حتی بعد پارگراف قبل ... hichekheilibozorg.niloblog.com
کنار در آشپزخونه که بایستی درخت توی خیابون پشتی از تو پنجره پیداست. بهش خیره شده بودم. باد توی برگهاش میپیچید. تلالوء نور خورشید روی برگهای درخت اونارو مثل پولکهای روی لباس کرده بود که تو حرکت میدرخشند و سایه روشن میندازند. از زیباییش لذت میبردم. اصلا از هر موجودی، فارغ از جاندار یا بیجان، که ... hichekheilibozorg.niloblog.com
این مدت خیلی خودم رو نگه داشتم که گریه نکنم. در واقع خودمو نگه داشتم که بتونم استرس رو تحمل کنم ولی خیلی سخته. تو زندگی خیلیا اعتماد به نفس رو داغون میکنن. گاهی خانواده ، گاهی اساتید، گاهی همکاران، گاهی رئیست گاهی شاگردات.از خیلی از نسل تازه که بهش میگن زد متنفرم. از اینکه یه حرف ساده رو نمیفهمن. از ... hichekheilibozorg.niloblog.com
از عصر تا حالا وضو دارم. اما هنوز نماز نخوندم. چون ناراحت بودم. چون استرس دارم. هیچ کار دیگه ای انجام ندادم و همش میخوام برم نماز بخونم اما این حس استرس نمیذاره.سر چیزهای بیخود. شاید هم باخود. نمیدونم. چرا من این کار رو با خودم میکنم. انگار بعضی چیزها ژنتیکی به آدم منتقل میشه. مثلا این سیستم غلط اقت ... hichekheilibozorg.niloblog.com
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دامِ دگری پابستی گفتا شیخا! هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که مینمایی هستی؟! پ ن۱:قسمت درباره وبلاگ رو ویرایش کردم حتمابخونید. پ ن۲:اگردوباره به این وبلاگ سرزدید روی گلهای هدر وب کلیک کنید تا ببینم بعداچی میشه. پ ن۳:لیست دوستان وبلاگتون چندتاس؟ چقدرتغییرکر ... stronghold.niloblog.com
تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم نور یک فانوس باشم پیش پای روستا یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا حال اما خود شنیدم از کلا ... stronghold.niloblog.com
من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه... تیرم به خطا میرود اما به هدر نه! دلخون شدهٔ وصلم و لبهای تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر نه با هر که توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر، آری و با اهل نظر نه بد خلقم و بد عهد ، زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است، مگر نه!؟ یک بار به من قرعهٔ عاش ... stronghold.niloblog.com
نتایج ارشد ارائه شدد و خب من دوست داشتم با رتبه بهتری مواجه شم... ولی تقدیر یا حماقت من باعث شد با عدد۱۴۷ رو به رو بشم.. نمی دون میشه یا نه ولی دوست دارم قبول بشم و کاش بشه.. __ عروسی پسرعمو (خواستگار سابق) جمعه بعدیه و من میخ وام پیراهن خوبی پیدا کنم که بپوشم چرا که احتمال داره خانواده رضا هم باشن ... zah1405.niloblog.com
n n n n n n n n n n غروب جمعه؟!n زهراn n n n راستش ربطی به غروب جمعه نداشت من از صبح حالم گرفته بودداز صبح دلم میخواست با خدا قهر بگیرم و بگم توام منو نمی بینی؟! چون ساکت میشم حرف نمی زنم اعتراض نمی کنم؟! توام مثه مامان منو یادت میره؟ باید حتما مثه بقیه داد و بیداد کنم که منو یادت بیا ... zah1405.niloblog.com
n n n n n n n n n n نگفتم؟!n زهراn n n n نگفتم سارا زنگ زد بهم؟! من فک کردم دلش برام تنگ شدهه، از بس ساده ام، برای اون خانوم مشاور بود برای تبلیغ شرکتشون، وای که چقد ناراحت شدم، انگار دوباره ازم سو استفاده شد، انگار از غم من خواستن سواستفاده کنن، ناراحت شدم به سارا گفتم نمی خوام و خب ... zah1405.niloblog.com
برای شبی که جنایت امپریالیسم چیزی از شادمانیاش باقی نگذاشت؛ برای عروسی کوهستکشعری از سپیده جدیریردی از خاطرهروی محوترین صورتهامحو میشود.غم چه در سکوت است امشبنمیداند که چه باید خواهد کردو چه باید نخواهد کردبا آن همه تمام شدندر سرآغاز یک لبخنددر سرآغاز یک رقصدر سرآغازی کوتاهبریده و محواز شدت یک ... amir-ghazipour.niloblog.com
جاری و رهااین شعر خود دائوستخوانش و تحلیلِ سطر به سطرِ شعریک شعر عاشقانه از امیر قاضیپور ✔️تقدیم به چشمه رها شده یِ تو!- - - - - - -چشمه رها شدهاتصالها که یکی شود برای هر اتصالوقتی جدا میشویم برای بخشیدننگاه کن هرگز فکر نمیکردی به جنونهایی که یکی نشودیکی نشود!دعوت همه دیالوگهایی که باید سرنگون ... amir-ghazipour.niloblog.com
نقد و تحلیلِ شعر شعری از امیر قاضی پورمس / «خطوطِ قرمز»ایستاده همچو فاصلیاز لبی که بسته استعکاسِ روزنامه /بیرون،ایستادهیک لکه زمینروشن، به تماسِ دستآهو، آب می کشد به خوابصدات زد که میمانَد،یکهو روی دیوارقدمهایِ شیشه خاک گرفتپاشنه، بی صدابلند میشوند بر شاخهنقد و تحلیل شعر بالا این شعر بهروز از ام ... amir-ghazipour.niloblog.com
شعری برای دیدننقد و تحلیلِ شعرشعری از امیر قاضیپور✔️مس / «خطوطِ قرمز»ایستاده همچو فاصلیاز لبی که بسته استعکاسِ روزنامه /بیرون،ایستادهیک لکه زمینروشن، به تماسِ دستآهو، آب می کشد به خوابصدات زد که میمانَد،یکهو روی دیوارقدمهایِ شیشه خاک گرفتپاشنه، بی صدابلند میشوند بر شاخهنقد و تحلیل شعراین شعر ... amir-ghazipour.niloblog.com
پیکرهسازی از احساساتخوانش و تحلیلِ یک شعرشعری از امیر قاضیپور با لباسِ خواب پاک در تو در برکههای دیرآمده از موهایِ بلند با چشمانِ راه راه آفتابِ ظهر و پاهایِ فرورفته شاهدِ سقوطِ برج خوردنِ دستها به سمتِ سرپناهی در سوگ از دست دادنِ دو پایِ برهنه سکوت بر کفِ سردِ اتاق دهان را خوردن و دهان را خورد ... amir-ghazipour.niloblog.com
تمام، ناتمام من!معمولا برای پیاده روی از مسیر به خصوصی عبور می کنم. مسیری که برای طی کردنش از مکان های مشخصی باید بگذرم. یکی از این مکان ها، خط ساحلی رودخانه است. جایی که در ارتفاع بالاتر از اون یک پارک قرار داره با درختان نخل بارور. که هر ساله شهریورماه و در فصل تابستان پر از خوشه های زرد رنگ میوه ... saboriham.niloblog.com
nهـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!nتمام، ناتمام من!n جهیزیه عروسnآیفون به صدا در اومد و خواهری از بیرون اومد. شاد و خوشحال هم اومد و همین که از در اومد تو، بوی عطرش پیچید تو تمام خونه. اومد با ظرف ها و اثاثیه ای که برای جهیزیه اش سفارشه و یکراست رفت تو اتاق کنار بقیه دخ ... saboriham.niloblog.com
تمام، ناتمام من!عصر پنج شنبه یکی از روزهای گرم تابستان با دفتر فروشرسانی بلیط قطار تماس گرفتم و صبح روز بعد برای گرفتن بلیط با تاکسی به ایستگاه راه آهن رفتم. تاریخ حرکت قطار برای سه روز بعد بود. برای رفتن به سفر عجله داشتم و چمدانم را از چند روز پیش آماده کرده بودم. لباس های ضروری سفر و یک کیف دستی ... saboriham.niloblog.com
برای اهمیت دادن طعمه ها به جادو, ساحر میاد به وسیله کارایی که بلده, افکاری را در ذهن شما میاورد, برای اهمیت دادن به جادویی که برای شما انجام میدهد , مثلا در ذهن شما با شخص دیگری صحبت میکند , لازمه بگم این یکی از بدترین ترفند های ساحربرای فریب طعمه است, گول نخورید پس, چون فقط برای اهمیت دادن طعمه به ... y0u-i.niloblog.com
nهـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!nتمام، ناتمام من!n جا دادن دنیا در کلمات!nدنیا اونقدر هم که میگن بزرگ و ناشناخته نیست. من از بزرگ بودن دنیا هراس دارم. از اینکه نشناسمش یا رفتاری باهاش داشته باشم که نباید. برای همین تصمیم گرفتم دنیا رو به زبان خودم و در کلماتی خلاصه کن ... saboriham.niloblog.com
n آموزش مقابله با جادوn اگه ثابت شد که اشتباه میکنم دیگه نمی نویسم... n 9 تعدادی از ابزار هایی که جادوگر و جادوگران برای جادو ازش استفاده میکنند نیروی جاذبه زمین (مثلا شما ایستادین اونا خوابیدن اگر در حالت اونا قرار بگیرین وقتی براتون جادو میکنند متوجه جادویی که بر ... y0u-i.niloblog.com
n آموزش مقابله با جادوn اگه ثابت شد که اشتباه میکنم دیگه نمی نویسم... n 10 ابزار هایی برای کشف و شناسایی جادوگر و مقابله با جادو مکعب روبیک (3*3 باشه بهتره)بعضی از سنگ های معدنی طبیعی (تاثیرش را در اثر استفاده مداوم و طولانی مدت احتمالا متوجه خواهید شد) اگه حتی شای ... y0u-i.niloblog.com
n آموزش مقابله با جادوn اگه ثابت شد که اشتباه میکنم دیگه نمی نویسم... n 16تجاوز جنسی یکی از ابزار های ساحر هست که برای مقابله باهاش لازمه بدونین فقط کافیه که با یک دختر رابطه جنسی بر قرار بشه حتی به زور , بعد از ان خود اون دختر هم که بهش تجاوز جنسی شده به احتمال زی ... y0u-i.niloblog.com
یه سوالی ذهن منو خیلی درگیر کرده!!!چرا جای دخترها و پسرها توی جامعه ی ما عوض شده؟من وقتی بچه بودم فکر می کردم که بیشترین بار مسئولیت روی دوش باباها هست. اما الان انگار بر عکس شده، دخترها خودشون باید آغاز کننده ی یک رابطه باشند، چون آقایان محترم نشستند تا ببیند که آیا از آسمان باران می بارد یا خی ... afsaneheydarig.niloblog.com
آره می دونم، تو عاشق نیستی. چون عاشق ترسو نیست. چون عاشق جرئت داره و برای اینکه حتی لحظه ای رو کنار فرد مورد علاقش باشه، حاضر همه کاری بکنه. می دونی جنگی ده ساله به خاطر «هلن» در تروژن اتفاق افتاد. «پاریس» به خاطر «هلن» یک کشور رو به جنگ کشید و هزاران نفر کشته شدند. (ناگفته نماند که این داستانی یون ... afsaneheydarig.niloblog.com
n افسانه رؤیاییn n زیبا، آنقدر عاشقم که هر نفسم شعر است ... زیبا هوای حوصله ابری استچشمی عاشق ببخشایمتا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرازیباهنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخداز من مگیر چشم...دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگردیادم بده چگونه بخوانمتا عشق در ت ... afsaneheydarig.niloblog.com
n n سایه روشنn n n n n n n n پذیرشn احساس میکنم هیچ نوری در وجودم باقی نمونده همش تاریکی و ظلمت (یادم رقته بود چجوری میشه نوشت با ض نوشتم لهش نمیخورد )هست هر کس ناامید باشه مثه قبل نمیتونم صحبت کنم امید بدم یه ذره کور سویی ک وجود داره برای خودم مصرف میکنم مثه وقتی ک حالم خوب نیست و ب ... khateraat93.niloblog.com
n n سایه روشنn n n n n n n n قاطی پاتیn امروز برای ثبت نام کلاس رفتم.امم ۲۲ سپتامبر به نظرم آغاز میشه.دختر خاله این روزا اینقدر زنگمیزنه پیام میدم وقت ندارم بازم زنگمیزنه میاد از مشکلاتش میگه اخر میپرسه چرا جواب زنگار رو نمیدادی؟؟وقتی تو عشق و حالی نیستی وقتی تا یه مشکلی پیش میاد د ... khateraat93.niloblog.com
n n سایه روشنn n n n n n n n پدیکورn وای خدای من!!! شست پای چپمم داره مثه اون یکی میشه برای همینوتادفهمیدم نوبت پدیکور گرفتم و الان منتظرمنوبتم برسهااااهشست پای راست ازش میشه رمان نوشت دیگه کار از آنتی بیوتیک گذشته و منتظرم یک عمل کوچیک شنبه انجام شه .خیلی سخت گذشت ماه آگست امیدوارم ... khateraat93.niloblog.com
تا رسیدممحله مون دیدم ارایشگاه چه عجب ک بازه!!! گفتم نوبت بگیرم برای دستام؟!! مردد بودم کمی جلوتر رفتم دیدم ناخنام وضعش خرابه و بله برای اولنی بار دستام رو مانیکور میکنم رفتم موبت گرفتم زمان آینده صبح برم.چه عجب ک نگفت ماه بعد بخاطر این پا کاش اینجوری میگفت اون زمان. خلاصه برم این چی کار میکنه فقط ... khateraat93.niloblog.com
n n سایه روشنn n n n n n n n شب بخیرn رفتم ضد صربه رو بگیرم خوشحال ک مجانیه گفت ۵ یورو بدهگفتم مسچی چی بود گرون خریداریم باور کنید ۲۸ و چند سنت تهیهم بعد یه حواب چرت داد چشام چهار تا شد(یادمنیست چی گفت نفهمیدم اصن )هیچی زهرم شد قبلشم رفتم ضدافتاب و پنصول پوستی گرفتم خلاصه روز بعد ه ... khateraat93.niloblog.com
اومدم همین ارایشگاه پهلو خونمون دیدم دختره ک دیروز پدیکور انجام داده اونورتر ایستاده ،از دور سلام دادیم گفت اینجا زندگی میکنی؟ کجا میری؟قددم زدن؟ چه نزدیک و فلان اول گفتم میرم قدم زدن وقتی از خودش پرسیدم کجا میره؟میگه موهامو اینجا درست میکنم بعد خونه میرم. بعد منم گفتم اول منم مانیکور میکنم بعد میرم ... khateraat93.niloblog.com
n n سایه روشنn n n n n n n n احوالاتn در زمان حاضر رفتم یه عمل سرپایی کوچیک انجام دادم و ناخن شستم رو کلا در اورد امیدوارم زودتر خوب شه .حوصله ام با این بانداژ سر رفته دوست دارم بکنم بندازم دورررر..پریروز با مادرم تهیه رفتیم سیب و سبز و انگور سفارشیم این در صورتیه ک میوه تو خونه داری ... khateraat93.niloblog.com
n n سایه روشنn n n n n n n n پا مبارکn با این پا اوج لوس بودنم رو شد.ابروم رفته پیش خاتواده مامان زن داداش ک با اداهای موقع عوض کردن پانسمان میخندیدن ولی خب واقعا سوزش داشت باند میچسبه به زخم و موقع کندن زجر کش میشم پرستار گفت بار اول اینجوریه دفعه های بعد راحته ولی راحت نیستتتتتت.در ... khateraat93.niloblog.com
شنبه رفتم ببینمش جلسه داشت. در زمان حاضر اومدم. منشیش گفت رفته بازدید معلوم نیست کی بیاد اگر میخوای ببینیش باید بشینی! حالا تا چه ساعتی خدا میدونه و صبر من:/ جالب اینجاست نسترن پیام داده گفت تو رفتی دفتر ولی دکتر خودش اومده اینجا شانس منو باش. دعا کنید بخیر بگذره در زمان حاضر خیلی استرس دارم. می ... negah03.niloblog.com
n ارتش سریn n دغدغههای ذهن مسئله اصلی ذهن هرکسی در زندگی متفاوت است. از مساله عاطفی تا غم نان. از مسائل کلان اجتماعی و سیاسی اخلاق و دین و.... . جوانتر که بودم یه مدت فکر میکردم به عشق به اینکه بالاترین موهبت در زندگی هر کسی مساله عشق است. اولویت اصلی فکر و ذهنم ه ... secretarmy.niloblog.com
سلام و یک عالمه سپاس و شکر و تشکر خدمت خداوند بلند مرتبه و دانا و توانا و مهربانم خدای گلم به یکی از آرزوهام منو رسوندی و من بی نهایت از تو خدای گلم سپاسگزارم الهی شکر الهی شکر الهی شکربالاخره خواهرم ازدواج کرد اونم روز یکشنبه مصادف با مبعث حضرت پیامبر (ص). خدایا شکرت که خواهرمو که اینهمه سختی کشیده ... mojezesho.niloblog.com
خدایا! برای همیشه گذاشتمش کنار بدون اینکه اصلا خودش متوجه شده باشه! همه چیز در زمان حاضر ۱۴۰۵/۰۶/۱۰ تموم شد و من برای همیشه از اون فروشرسانیگاه کوچیک اومدم بیرون. یکهویی شد! غیر قابل پیش بینی همه چیو رها کردم و دیگه تموم شد....خودش نخواست خودش بهم دل نداد خودش با دست خودش همه چیزو تموم کرد و چه خوب ... mojezesho.niloblog.com

